وقتي عشقت با ايمان بود ميفهمي چي ميگم و اونقدر عميق و عظیم وبزرگ میشه كه تمام هستي خودت رو در راهش فدا می كني.........
به دريا رفته ميداند مصيبت هاي طوفان را
چون هر دوي اينا بدون همديگه ناقص و معيوبن و نه تنها نجات بخش نيست كه گمراه كننده هم هست هم عشق بدون ايمان، هم ايمان بدون عشق
و چقدر زيبا شريعتي توصيف ميكنه:
"ايمان بي عشق اسارت در ديگران است و عشق بي ايمان اسارت در خود.ايمان بي عشق تعصبي كور است و عشق بي ايمان كوري متعصب.عشق بي ايمان هاي و هويي است براي هيچ و عطشي بسوی سراب و شتاب ديوانه واري است به سوي فريب و دروغي است كه ان را نميشناسي مگر به ان برسي و چون به ان رسيدي همچون سايه اي موهوم محو ميگردد و جز خاكستر ياس و بيزاري و نفرت بر جا نمي ماند .عشق بي ايمان تا هنگامي هست كه معشوق نيست و چون هست شد نيست ميگردد.اين عشق با وصال پايان ميگرد و ان عشق با وصال اغاز.
ايمان بي عشق همچون محفو ظاتي است كه در انبار حافظه محبوس است و علمي جامد و مرده است و با روح در نمي اميزد واين است كه عالمي پديد مي اورد جاهل و ميبينيم كه چه بسيارند و چه زشت،و ايمان بي عشق نيز زنداني است و پر از زنجير و غل و بند كه روح را مي ميراند و دل را ويرانه ميسازد و زندگي كلمه اي بي معني ميگردد و انسان لفظي مهمل و اثارش عبارت است ازريش و تسبيح و مهر نماز و انگشتر عقيق و طهارت دقيق.......
وعشق بي ايمان اثارش عبارت است از زير ابرو برداشتن و قر و غمزه و استعمال كردن و رنگ هاي مختلفه به خود ماليدن و پشت چشم نازك كردن و اخم هاي كه در مواقع خاص حواله ميگردد و غيره كه همه متوجه اسافل اعضا است و بس كه قلمرو اين عشق از اين مرز نميگذرد .
واما ايمان پس از عشق!چه بگويم؟
همين ايمان بي عشق كه موهوماتي زشت و بي روح و منجمد است و همين عشق بي ايمان كه جوش و خروش و شر و شورهايي فصلي از زندگي است كه با پيري يا ازدواج يا كم غذايي يا قرض يا پست اداري يا يك نامزد پولدار ديگري كه پدري دارد حاجي و پا به مرگ منتفي ميشود و چه ميگويم ؟حتي در اوج طغيانش اگر توي خيابان زهرابت گرفت و ناراحتت كرد ان را فراموش ميكني"
خدايا بمن عشق با ايمان عطا كن.
ما را در سایت جملات قصار دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 87